در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

خاطره ای جالب از یک روحانی

دوشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۴۶ ب.ظ

حجت الاسلام مرتضی محمدپناه روحانی اعزامی به شهرستان فسا:

این روحانی میگفت رفتیم فسا ، تو ماه رمضان برای تبلیغ.جوونا مسجد نمیومدن.رفتم طرح رفاقت ریختم تا از سیاست آخوندی استفاده کنم و اونا رو بکشونم مسجد.نا سلامتی عمری درس خوانده بودیم.خلاصه با بچه ها رفیق شدیم.بچه ها گفتند :حاج آقا بریم هندونه بچینیم دور هم بعد از افطاری بخوریم.ما که پایه رفاقت شده بودیم کم نیاوردیم وگفتم بریم.
آقا ما رو گذاشتند ترک موتور و رفتیم .
داشتیم هندونه میچیدیم که بچه ها پا گذاشتند به فرار.گفتند حاج آقا فرار کن.گفتم کجا من تازه بزرگاشو پیدا کردم.یکی گفت بدو صاحبش اومد.
ما رومیگی تازه دو زاریمون افتاد که اومدیم دزدی.
آقا کفش ها رو کندم وامامه رو گرفتم به دستم شوتش کردم پریدم ترک موتور.
رسیدم خونه ، ماشینو روشن کردم اینجا کجا نیشابور کجا.سریع برگشتم نیشابور...
ملت زنگ زدن که حاج آقا کجایی ؟ گفتم بابام فوت کرده سال بعد میام.
توسازمان تبلیغات هم گفتم سال دبگه هرجا بگین میرم الا فسا.


منبع: مجله روزهای زندگی
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۱/۱۷
  • ۵۸۵ نمایش
  • عامو مرتضی

خاطره

روحانی

فسا

هندوونه

نظرات (۱)

سلام

وااااای...چقد خندیدم..

عاقبتتون بخیر
پاسخ:
سلام علیکم

ممنون.

خاطره های جالب از بچه بسیجی ها در راه است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی